logo
  • چه جمعه هاكه يك به يك غروب شد نيامدي

    چه بغضها كه در گلو رسوب شد نيامدي

    براي ما كه خسته ايم ودل شكسته ايم، نه / ولي براي عده اي چه خوب شد ، نيامدي/ تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام / دوباره صبح، ظهر، نه / غروب شد ، نيامدي.

  • السلام عليك ياأباعبدالله

    وعلي الارواح التي حلت بفنائك عليكم مني جميعا

    سلام الله أبدا مابقيت وبقي الليل والنهار ولاجعله الله آخر العهد مني لزيارتكم

۱۲
سید پیام
۱۲اردیبهشت

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
محبت اکسیری است که با آن می توان ماهیتها را تغییر داد و منقلب کرد. محبت مبدأ آفرینش موجودات نیز هست.در حدیث قدسی خداوند می فرماید: گنج پنهان بودم پس دوست داشتم معروف شوم و مردم مرا بشناسند، لذا خلق را آفریدم تا آنها مرا بشناسند.
محبت هدف آفرینش است.کمال مطلوب انسان در آفرینش نیز عبادت و بندگی است. هدف از خلقت موجودات علم انسان است. این عبادت و علم در تسبیح و تقدیس خداوند ظهور می یابد.تقدیس و تسبیح که بندگی خداست بدون دانائی و شعور امکان نمی پذیرد واین تسبیح و تقدیس همان است که هدایت نام گرفته است، و این هدایت عام به سوی محبوب همان آئین موجودات است.
در احادیث آمده است که دین،حبّ و بغض است.
فضیل بن یسار گوید: از امام صادق (علیه السلام) دربارۀ مهر وکین پرسیدم که آیا جزو ایمان است؟ فرمود:آیا ایمان چیزی غیر از دوستی و دشمنی است؟ پس این آیه را تلاوت فرمود که: ایمان را محبوب دلهای شما قرار داد و برای شما تزیین فرمود کفر و گناه و سرکشی را ناپسند شما ساخت. آنان که چنین باشند هدایت شدگانند.
وقتی محبت پیدا شد تلخ را شیرین می کند. عربها می گویند:زدن دوست مثل مویز شیرین است.
محبت درجاتی دارد که بالاترین درجۀ محبت ،آن است که مُحب اصلاً خودش را نمی خواهد بلکه محبوبش را می خواهد.خودش را هم برای محبوبش می خواهد.محبت موجهایی دارد و هرموج آن اثری دارد. مُحب به درجه ایی می رسد که از اسم محبوبش لذت می برد.
قلب انسان کانونی است که شعله های عشق ومحبت ازآن ریشه می گیرد. یکی از بزرگترین احسانهای امامان بزرگوارمان تألیف قلوب مومنان وعاشقان است.از وظایف مهم امام و پیشوای معصوم ما بیدار کردن فطرتهای خفته می باشد. الفت دادن قلوب پراکندۀ دوستان به یکدیگر از شورآفرین ترین و نیکوترین احسانهای امام هر زمان است، و شعلۀ محبتها و دوستی هایی که در پرتو عشق این پاکان زبانه می کشدبسیار دیرپا و عمیق است.
از نشانه های گویای این نکته آن است که هر چه محبت محب نسبت به محبوب بی همتایش بیشتر وشدیدتر باشد ،نسبت به سایر دوستان محبوبش نیز بیشتر عشق می ورزد.
بی شک دورافتادگان این کوی و بی خبران از وادی قرب و ولایت از این احسان نصیبی جز حرمان نخواهند داشت. واضح است که در دیدارهای بدون حجاب و در ملاقاتهای مستقیم آن چنان آتش سوزان سراپای عاشق را فرا می گیرد که تمام هستی او را طعمۀ حریق می سازد و آن چنان حرارتی در دل او می افکند که پروانه وار و دیوانه وار اورا شمع فروزان خویش خوانده ،اسیرش می شود.

بلبل نیم که بر سر هر گل نوا کنم
گل نیستم که درد دل را دوا کنم
پروانه نیستم که بسوزم به شعله ایی
شمعم تمام سوزم و جان را فدا کنم


محبت مُحب را به محبوب می رساند چه ما بخواهیم وچه نخواهیم. اگر به چیزی محبت پیدا کردید به آن خواهید رسید.
خواندن همۀ دعاها و زیارتها خوب است اما شاهراه اصلی و صراط مستقیم ونزدیکترین ورساننده ترین راه به کعبۀ مقصود این است که به او محبت پیدا کنی و او را دوست بداری.دوستی در غیر موارد استثنایی یک امر اختیاری محسوب می شود. بعضی از دوستی ها اختیاری نیست.محبت والدین نسبت به فرزندشان اختیاری نیست.اما بسیاری از دوستی ها در اختیار انسان است و می تواند در خود ایجاد کند یا از خود دور کند.به همین جهت خدای متعال در قرآن به دوستی اولیاءالله و دشمنی با اعداءالله امر فرموده است.
باید به امام زمان(علیه السلام) محبت پیدا کنید و او را دوست بدارید.اگر به او محبت پیدا کنی صفحۀ وجودت عوض می شود.اگر او را دوست بداری نامش را همه جا به بزرگی یاد می کنی.
اگر یک سر سوزن به امام زمان (علیه السلام) محبت پیدا کنی آب و نان از دهنت می افتد،اما ذکرجمال وجلال وفضایل و کمالات و عظمت او از دهنت نمی افتد.
محبت نشانه دارد.اگر مُحب امام زمان(علیه السلام) باشی برای او اشک میریزی وبه دنبال او می گردی،سراغ او را می گیری و راه رسیدن به او را جویا می شوی.محبت هم تو رابه او نزدیک می کند و هم او را به سوی تو می کشاند.
محبت مهدی (علیه السلام) عین ایمان است. ایمان واقعی یعنی محبت پیامبر(صلّی الله و علیه وآله وسلّم) واهل بیت (علیه السلام).
حدیثی به سند معتبر از وجود مقدس خاتم النبیاء در کتاب “اختصاص” شیخ مفید و “بحارالانوار” علامه مجلسی نقل شده است که پیامبر اکرم (صلّی الله و علیه وآله وسلّم)
فرمودند:ایمان به من نیاورده است کسی که مرا از خودش و فرزندان مرا از فرزندان خودش بیشتر نخواهد.
مراد از فرزندان پیامبر(صلّی الله و علیه وآله وسلّم) تنها فاطمۀ زهرا (سلام الله وعلیها) وامام حسن وامام حسین (علیه السلام) نیستند، بلکه منظور همۀ اولاد پیامبرند.
امروزه فرزند مسلّم پیامبر(صلّی الله و علیه وآله وسلّم) وجود مقدس امام زمان(علیه السلام) هستند.هیچ کس به اندازۀ ایشان به پیامبر(صلّی الله و علیه وآله وسلّم) نزدیک نیستند.باید اگر ایمان به پیامبر(صلّی الله و علیه وآله وسلّم) داریم بچه های خودمان را برای امام زمان(علیه السلام) بخواهیم نه امام زمان(علیه السلام) را برای خودمان.باید لااقل امام زمان(علیه السلام) را به اندازۀ بچه های خود دوست بدارم.همان طور که شب و روز فکر ما در سلامتی ، راحتی ،رفاه وآسایش فرزندمان غرق است لااقل به همان اندازه در فکر امام زمان(علیه السلام) باشیم. همانگونه که یک ساعت فرزندمان از جلوی چشممان دور می شود نگران و مضطرب می شویم حداقل همین حال را در فقدان و گم شدن امام زمان(علیه السلام) داشته باشیم.
جوانها زودتر به میدان وارد می شوند. یکی از بزرگان نقل می کند: یک ماه رمضان در مشهد مقدس تصمیم گرفتم که منبر را دربارۀ امام زمان (علیه السلام) سخن بگویم. شبهای اول رمضان مواظب مستمعین مجلس بودم که ببینم چه کسانی خوب به حرف من گوش می دهند وچه کسانی بی اعتماد به مطالب من هستند. در بین جمعیت دیدم جوانی پای منبر من می آید، شبهای اول آن دورها نشسته بود و شبهای دیگر نزدیک ونزدیک تر می شد ،تا آنکه شبهای پنجم و ششم ماه مبارک پای منبر می نشست. از همۀ مستمعین زودتر می آمد و برای خود جا می گرفت. من از حضرت ولی عصر (علیه السلام) حرف می زدم که شبهای اول مقداری علمی بود ولی کم کم مطالب از علمی به ذوقی و به حال افتاد. وقتی یکی دو کلمه با حال حرف زدم دیدم این جوان منقلب شد. آنچنان انقلابی که نسبت به تمام جمعیت ممتاز بود. با فریاد یا صاحب الزمان می گفت و اشک می ریخت و گاهی هم به خود می پیچید.
این حالات در شبهای ماه رمضان تشدیدتر می شد تا آن شبهای آخر که من راجع به وظایف شیعه و محبت به حضرت ولی عصر ارواحنا فداء حرف می زدم و می گفتم که باید او را دوست بداریم و در زمان غیبت چنان کنیم.آن جوان چنان سوزناک گریه می کرد که ما هم منقلب شدیم. او می سوخت و اشک می ریخت که مرا سخت منقلب کرد.
بالاخره ماه رمضان گذشت و منبرهای من هم تمام شد.اما من تصمیم گرفتم آن جوان را پیدا کنم. از این طرف و آن طرف سئوال کردم آن جوان که بود؟ و آدرسش کجاست؟ معلوم شد آن جوان نیم باب دکان عطاری در فلان محلۀ مشهد دارد. من رفتم در آن مغازه سراغ آن جوان ،که دیدم دکان بسته است.از همسایه ها پرسیدم جوانی با این خصوصیت در اینجاست؟ آنها جواب مثبت دادند و اسمش را به من گفتند. پرسیدم کجاست؟ آنها گفتند بعد از ماه رمضان دو سه روزی مغازه را باز کرد ولی حالش یک طور دیگری شده بود. حدوداً یک هفته است که مغازه را تعطیل کرده و ما نمی دانیم کجاست.
حدود سی روز بعد در خیابانی که منزل من آنجا بود، وقتی از منزل بیرون آمدم این جوان به من رسید اما چه بود؟ لاغر شده، رنگ پریده و زرد…وقتی به من رسید اشکش جاری شد و به من گفت خدا پدرت را بیامرزد. خدا به تو طول عمر دهد.هی گریه کرد و شانه های مرا می بوسید.
می گفت راه را به من نشان دادی. مرا به راه انداختی،به مقصودم رسیدم.شما درآن شبهای ماه رمضان دل ما را آتش زدید. عشق به امام زمان(علیه السلام) پیدا کردم.در گذشته دلم متوجه حضرت نبود. کم کم علاقه پیدا کردم او را ببینم. دلم نمی خواست بخوابم یا چیزی بخورم.فقط می خواستم او را ببینم .بعد ازماه مبارک رمضان مغازه را باز کردم ، دیدم دل به کسب و کار ندارم. رفتم به دامنۀ کوه در بیابان ، روزها در آفتاب و شبها در مهتاب داد میزدم، محبوبم کجایی ؟ آقای مهربانم کجایی؟ هی ناله کردم و اشک ریختم تا عاقبت روی محبوبم را دیدم.
وقتی گریه اش تمام شد صورت مرا بوسید و گفت: خداحافظ. من یک هفتۀ دیگر بیشتر زنده نیستم. گفتم : چرا؟ گفت: به مقصودم رسیدم ،ترسیدم که بیشتر در این دنیا بمانم این قلب روشن من باز تاریک شود، درخواست مرگ کردم و آقا پذیرفتند.
بنمای رُخ که خلقی واله شوند وحیران
بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید
می بینیم که سرور دور از نظر ، انتظار مُحب خود را به سر می آورد و حتی از خطرات قلبی او خبر می دهد و به کار او رسیدگی می کند و موجب شفای قلب و فکر او می گردد.
اینها همگی نشانۀ آن است که محبوب پرده نشین ما آنی از توجه به انسانها و به ویژه شیعیان خود غافل نیستند و با قلب وسیع و عطوف خودبه تمامی دعوتهای آنان مهربانانه لبیک می گوید.

”محبت به امام زمان علیه السلام“ دارای ۱۲ نظر است.

  1. صالحون می‌گه:

    سلام
    شاید خیلی خنده دار باشه ولی اسمش یادم رفته!
    فکر کنم خانم رضایی بود !
    فقط یادم میاد خانم مهربونی بود ، هیچوقت بچه ها رو دعوا نمیکرد
    با اینکه تو مدرسه ای بودم که مادرم هم تو همون مدرسه درس میداد ولی احساس میکردم یه مادر دیگه هم دارم!
    خیلی وقت ها آرزو میکنم دوباره برم تو همون مدرسه درس بخونم و روی همون نیمکت ها بشینم!
    ولی حیف که نمیشه…
    دیگه الان تو این روز ها مجبورم روی صندلی های خسته کننده بشینم!
    ولی عیبی نداره !
    یادم میاد وقتی روی همون نیمکت ها هم می نشستیم یکم ناراحت بودیم که چرا آخه ما میایم مدرسه!
    ولی الان که یادم میاد با خودم میگم کار خوبی می کردیم که می رفتیم مدرسه…
    بگذریم…

    بقیه مطلب درصالحون…
    منتظریم…

  2. پرستوی عاشق می‌گه:

    سلام آقاسیدبزرگوارخوبید؟

    تا شعلة هجران تو خاموش کنم

    بر آتش دل ز صبر، سرپوش کنم
    بسیار بکوشیدم و، نتوانستم

    یک لحظه غم تو را فراموش کنم
    ای کاش، دمی دهد امانم این اشک

    تا نقش تو را به دیده منقوش کنم
    آخر چه شود، شبی به خوابم آئی

    تا جام محبت تو را نوش کنم
    بنشینی و، در برت، مرا بنشانی

    تا زمزمة نوازشت گوش کنم
    گر بار دگر مرا در آغوش کشی

    صد بوسه بر آن دست و بر آن دوش کنم
    سجاده تو، که می‌دهد بوی تو را

    برگیرم و، بوسم و، در آغوش کنم
    چون درد فراق تو، ز حد درگذرد

    زین عطر تو قلب خویش، مدهوش کنم
    از حمله غارت به دلم آتشهاست

    این داغ، عیان، ز لاله گوش کنم
    گویند به من، یتیم غارت زده ام

    زآن چشمة چشم خویش پرجوش کنم
    دیگر اگر ای پدر نخواهی برگشت

    برخیزم و، پیکرم سیه پوش کنم؟
    این داغ حسین، جاودان است (حسان)

    هرگز نتوان به اشک، خاموش کنم

    التماس دعا
    یه تمنامواظب خودتون باشید

  3. انتظارزیبا می‌گه:

    ای آخرین توسل سبز دعای ما                            
            آیا نمیرسد به حضورت صدای ما ؟
    شنبه دوباره شنبه دوباره سه نقطه چین            
            بی تو جه زود میگذرد هفته های ما
    بگذار چشمهای خودت را به جای ما                    
            کی مستجاب میشود آقا بیای ما ؟!
    التماس دعا
     

  4. بی تا می‌گه:

    سلام

    شاید این جمعه بیاید..شاید
    ……………..
    سلام

    زتی هستم ازاد!
    آپم..بیا
    با حضورتون مسرورم کنید.[گل]

  5. بی تا می‌گه:

    یادم میاد این پستتونو توی انجمن گذاشته بودم…
    ممنون که مورد توجه قرار گرفته

  6. الف م می‌گه:

    سلام داداش سید خوبین ؟ خدا بخواد ۵ شنبه راهی قم هستم . لایق باشم دعاگوتونم .
    شهادت نصیبتون و التماس دعا

  7. منتظر می‌گه:

    بسم الله الرحمن الرحیم [گل] اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم[گل]

    با سلام و احترام[گل]

    پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله):

    از گمان بد بپرهیزید که گمان بد ، بدترین نوع دروغ است.[گل]

    خداوند خون و مال و آبروى مسلمانان را بر یکدیگر حرام کرده و همچنین گمان

    بد ، درباره آنها.[گل]

    امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام:

    کسى که سوء ظن دارد ، ایمان ندارد.[گل]

    از سوء ظن بپرهیز ، چرا که سوء ظن عبادت را فاسد ، و پشت انسان را از

    بار گناه ، سنگین مى کند.[گل]

    بدگمانى نسبت به افراد نیکوکار بدترین گناه و زشت ترین ستمگرى است.[گل]

    خداوند همه ما را از این رذیله اخلاقی مبرا فرماید ، درخدمتیم[گل]

  8. ایلخانی می‌گه:

    من از تهران بدم میاد….
    نظرتون در مورد اوضاع حجاب و فساد تهران چیه؟
    منتظر نظرات تون نم…

  9. الف م می‌گه:

    سلام داداش جون شما کجایین ؟ پیداتون نیست ؟ التماس دعا

  10. اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا اَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّهِ

    وَ مَنْ حارَبَکُمْ مُشْرِکٌ
    وَ مَنْ رَدَّ عَلَیْکُمْ فى اَسْفَلِ دَرَک مِنَالْجَحیمِ

    سلام بر آن امام هُمام و لعنت خدا بر دشمنان آن حضرت…
    بر دشمنان امام مظلوم ِمان لعن بفرستید

    التماس دعا سید جان دیگه مارو فراموش کردی داداش!!!!!!

  11. الف م می‌گه:

    سلام داداش جون شما خوبی ؟
    خوش بگذره . منم خوبم مشغول درس و دانشگاه . دعام کنین . خیلی خوشحالم کردین که بهم سر زدین .

نظرتان را ارسال کنید.

اَللّهُمَّ
كُنْ لِوَلِيِّكَ
الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ
في هذِهِ السّاعَه وَفي كُلِّ ساعة
وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً
وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ
طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها
طَويلا

چه انتظار عجيبي !
تو بين منتظران هم عزيز من چه غريبي!
عجيبتر كه چه آسان نبودنت شده عادت !
چه بي خيال نشستيم !
نه كوششي نه وفائي.
فقط نشسته و گفتيم:
خداكند كه بيائي ...
rss
rss


سکوت دل، گاه نوشته های یک منتظر ظهور است.

حق کپی‌رایت برای سکوت دل محفوظ است.