logo
  • چه جمعه هاكه يك به يك غروب شد نيامدي

    چه بغضها كه در گلو رسوب شد نيامدي

    براي ما كه خسته ايم ودل شكسته ايم، نه / ولي براي عده اي چه خوب شد ، نيامدي/ تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام / دوباره صبح، ظهر، نه / غروب شد ، نيامدي.

  • السلام عليك ياأباعبدالله

    وعلي الارواح التي حلت بفنائك عليكم مني جميعا

    سلام الله أبدا مابقيت وبقي الليل والنهار ولاجعله الله آخر العهد مني لزيارتكم

۳۴
سید پیام
۱۲آبان

در این پست میخوام درباره فردی صحبت کنم که تقریبا سالگرد شهادتش میباشد این پهلوان معروف به حر انقلاب گردیدو درجه بالای شهادت نصیبش گردید. طیب رضایی(حاج طیب) و شعبان جعفری(شعبان بی مخ) هر دو مثل هم بودند اما یکی ختم بخیر گردید و شهادت نصیبش شد و دیگری در فلاکت فوت کرد.

بارها به جرم چاقوکشی به زندان افتاده بود و یک بار هم به بندرعباس تبعید شده بود. در مراسم جشن تولد پسر محمدرضا پهلوی، «تمام چهار راه مولوی تا شوش را فرش پوش کرد و طاق نصرت بست». به دلیل اقداماتی که در ۲۸ مرداد به نفع تاج و تخت انجام داده بود، همواره مورد توجه محمدرضا پهلوی بود و حتی یک طپانچه از شاه هدیه گرفته بود.


شهید طیب حاج رضایی را حر انقلاب لقب دادند. زیرا از لشکر یزید به زیر بیرق امام حسین پناه برد.او در دل عشق حسین را داشت.در اواخر سال ۱۳۴۱ و اوایل ۴۲، طیب دچار تحول درونی شد و بارها دوستان و آشنایان از دهانش شنیده بودند که گفته بود: «خدایا پاکم کن، خاکم کن»

 و سرانجام در ۱۱ آبان ۴۲ اینگونه شد.

طیب در جوانی (عکس اصلی سیاه سفید بوده است )


امام حسین علیه‌السلام در روز عاشورا به حر فرمودند: تو آزاده‌ای (حر) همانگونه که مادرت تو را حر نامید.باید گفت طیب نیز پاکیزه و طیب از این جهان رخت بر بست. همانگونه که مادرش او را طیب نامید

 

انجمن کردکوی http://www.tamishe.ir

     برای شادی شهدا و امام شهدا …..صلوات

زندگی نامه وعکسهای بسیارزیبای شهیدحاج طیب درادامه مطلب

یادبود حرّ انقلاب امام خمینی؛

بارها به جرم چاقوکشی به زندان افتاده بود و یک بار هم به بندرعباس تبعید شده بود. در مراسم جشن تولد پسر محمدرضا پهلوی، «تمام چهار راه مولوی تا شوش را فرش پوش کرد و طاق نصرت بست». به دلیل اقداماتی که در ۲۸ مرداد به نفع تاج و تخت انجام داده بود، همواره مورد توجه محمدرضا پهلوی بود و حتی یک طپانچه از شاه هدیه گرفته بود.

به گزارش رجانیوز به نقل از مرکز اسناد انقلاب اسلامی، شهید طیب حاج رضایی را حر انقلاب لقب دادند. زیرا از لشکر یزید به زیر بیرق امام حسین پناه برد. او در دل عشق حسین را داشت. در اواخر سال ۱۳۴۱ و اوایل ۴۲، طیب دچار تحول درونی شد و بارها دوستان و آشنایان از دهانش شنیده بودند که گفته بود: «خدایا پاکم کن، خاکم کن» و سرانجام در ۱۱ آبان ۴۲ اینگونه شد.

«حاج اسماعیل رضایی» و «طیب حاج رضایی» در دادگاه بر خلاف آنچه غالبا تصور میکنند ، این دو برادر نیستند وفقط دوستی بیست ساله ای با هم داشتند. شباهت نام خانوادگی آنها (حاج رضایی و رضایی)‌موجب شده برخی به غلط آنها را برادر بدانند.

امام صادق (ع): الحر، حر علی جمیع احواله… حر (آزاده) در همه حال حر(آزاده) است. هرگاه پتک ایام بر او ضربه‌ای فرود آرد، سر را سندان صبوری کند و اگر در سر هر ضربه‌ای انبوه مصائب نیز هجوم آرند، هرگزش نشکنند، هر چند به بندش کشند، به بیچارگیش کشانند و راحت از او رخت بندد و روزگار بر او سخت گیرد.

از تاریکی تا نور

«طیب مانند جوانان دیگر این مرز و بوم، در دوران شاهنشاهی می‌زیست، و دوران شاهنشاهی یعنی تباهی و ظلمات و سیاهی و طبعا چشمان انسان‌ها در چنین شرایطی حقایق عالم را آنگونه که هست نمی‌بیند، وی نیز چنین بود، دعوا و نزاع، اخلاق ناهمگون با تعالیم اسلامی، مشخصه اصلی جوانان و مردم آن زمان بود.

و طیب نیز استثنایی بر کل نبود. او نیز بارها سابقه نزاع و درگیری دارد. و برای آن نیز به زندان رفته و یا تبعید شده است. او از کسانی است که در جریان ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ از فعالترین افراد برای اجرای کودتایی بود که سازمان سیا طراحی کرده بود و به وسیله‌ی ارتش و افرادی چون شعبان بی‌مخ و قلدران شاهدوست و اشخاصی دیگر و مرحوم طیب اجرا شد و این افراد توانستند دولت مصدق را سرنگون و تاج و تخت از دست رفته شاهی را به وی اهدا کنند.

شهید طیب حاج رضایی را حر انقلاب لقب دادند. زیرا از لشکر یزید به زیر بیرق امام حسین پناه برد. او از لاتها و بزن بهادرهای پهلوی بود، اما در دل عشق حسین را داشت.

در اواخر سال ۱۳۴۱ و اوایل ۴۲، طیب دچار تحول درونی شد و بارها دوستان و آشنایان از دهانش شنیده بودند که گفته بود: «خدایا پاکم کن، خاکم کن» اما قبل از این تحول روحی، بارها به جرم چاقوکشی به زندان افتاده بود و یک بار هم به بندرعباس تبعید شده بود. در مراسم جشن تولد پسر محمدرضا پهلوی، «تمام چهار راه مولوی تا شوش را فرش پوش کرد و طاق نصرت بست». به دلیل اقداماتی که در ۲۸ مرداد به نفع تاج و تخت انجام داده بود، همواره مورد توجه محمدرضا پهلوی بود و حتی یک طپانچه از شاه هدیه گرفته بود. اما ویژگی‌هایی داشت که در نهایت موجب عاقبت به خیری او شد. مهم‌ترین ویژگی مرحوم طیب، عشق و علاقه‌ی وی به سالار و سرور شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین بود. او از کسانی بود که محبت امام حسین (علیه‌السلام) موجب نجاتش شد و روحش را طیب و طاهر گردانید.

چرا شعبان جعفری در ذلت و غربت در آمریکا از دنیا می‌رود و طیب حاج رضایی، با افتخار شهادت رخت از این دنیا بر می‌بندد؟ اختلاف این دو در ادب و وفاداری به اهل بیت بود. اگر طیب، تهمت دریافت پول از امام خمینی را می‌پذیرفت، نه تنها سر خود را از دست نمی‌داد، بلکه نزد شاه اعتبار هم کسب می کرد. اما او فقط به یک دلیل این دروغ را نگفت: «من حاضر نیستم به پسر حسین (علیه‌السلام) تهمت بزنم».

ویژگی خاص مرحوم طیب که همه‌ی دوستانش بر آن متفق بودند، انسانیت و لوطی‌گری او بود. زمانی که او به شهادت رسید، خانواده‌های بسیاری که تحت سرپرستی او بودند، دچار مشکل شدند.

«دسته‌ی طیب بزرگترین دسته‌ی عزاداری در تهران بود». او علاوه بر عزاداری درماه محرم در هیأت خود از یک معلم برای آموزش احکام و زبان عربی استفاده می‌کرد. دسته‌ی سینه‌زنی طیب در شوش و خراسان حرکت می‌کرد و مرحوم طیب خود با گل‌مال کردن سر، و با پوشیدن لباس مشکی در میان مردم به راه می‌افتاد و اطعام می‌نمود.

طیب در این دوران اگرچه با روحانیت ارتباط چندانی نداشت اما به روحانیت احترام می‌گذاشت. به عنوان نمونه، ساواک در سال ۱۳۳۶ که آیت‌الله کاشانی در انزوا به سر می‌برد، از رفت و آمد طیب با ایشان گزارشی می‌دهد: «طیب حاج رضایی ۴ صندوق میوه به منزل آیت‌الله کاشانی برد». (گزارش ساواک در ۷/۱/۱۳۳۷) و یا «چندی است که طیب حاج رضایی تغییر لحن داده و با طرفداران آیت‌الله کاشانی طرح دوستی ریخته…» (گزارش ساواک در ۸/۶/۱۳۳۷)

بنابراین رفتار و شخصیت مرحوم طیب به کلی با افراد لاتی مانند شعبان جعفری که برای جلب نظر شاه هر کاری می‌کردند، تفاوت داشت. او به اسلام علاقه داشت و جوانمردی و شجاعت را از سردار کربلا آموخته بود. اما در ضمن عرق ایرانی نیز داشت و به اشتباه ایران‌دوستی را با شاهدوستی همراه می‌دید. اقداماتی که طیب در جهت تقویت سلطنت می‌نمود، بر مبنای همین تصور بوده است.

تحول روحی طیب

شهید عراقی خاطره‌ی جالبی در مورد علت دگرگونی طیب دارد. این خاطره نشان می‌دهد که طیب به دلیل ارادت به امام خمینی و روحانیون اقدام به نصب عکس امام بر روی علم خود نمود. پیام امام خمینی که از طریق حاج مهدی عراقی به گوش طیب رسید، طیب را دچار چنان تحول روحی نمود که دست از جان شسته، برای دفاع از امام و اسلام به میدان آمد. شهید عراقی می‌گوید: «برای دیدن مرحوم طیب، رفتیم و گفتیم که ما منزل آقا (امام خمینی) بودیم. آنجا به مناسبتی صحبت شد و اسم طیب وسط آمد. بچه‌ها گفتند که این دسته‌ای که روز عاشورا ما می‌خواهیم راه بیندازیم، ممکن است این‌ها بیایند و نگذارند و به هم بزنند. آقا (امام خمینی) گفت: “نه، اینها علاقه‌مند به اسلام هستند و این‌ها هم اگر یک روزی یک کارهایی کرده‌اند، آن عرق دینیش بوده، روی به حساب توده‌ای‌ها و کمونیست‌ها و این‌ها آمده‌اند یک کارهایی کرده‌اند [اشاره‌ی امام خمینی به دخالت مرحوم طیب در کودتای ۲۸ مرداد است.

در حکومت دکتر مصدق توده‌ای‌ها به قدرت سیاسی بسیار نزدیک شدند و بیم آن می‌رفت که حکومت کمونیستی در ایران تشکیل شود. این موضوع علما و مردم را به دکتر مصدق بدبین ساخته بود] این‌ها کسانی هستند که نوکر امام حسین علیه السلام هستند، در عرض سال همه فکرشان این است که محرمی بشود، عاشورایی بشود به عشق امام حسین سینه بزنند، خرج بکنند، چه بکنند و از این حرف‌ها، خاطر جمع باشید.”

مرحوم طیب جواب داد اینها عید هم از ما می‌خواستند استفاده بکنند (جریان مدرسه‌ی فیضیه). شما خاطره جمع باشید که اینها تا حالا چندین بار سراغ ما آمده‌اند و ما جواب رد به آنها داده‌ایم، حالا هم همینجوره. همان جا دست کرد یک صد تومانی داد به اصغر ـ پسرش گفت می‌روی عکس حاج آقا را می‌خری می‌بری تو تکیه به علامت‌ها می‌زنی».

طیب در شب عاشورا

خرداد سال ۱۳۴۲ شمسی با محرم ۱۳۸۳ قمری مطابق شده بود. امام خمینی به دلیل اعتراض به کاپیتولاسیون درزندان بودند. در نوروز همان سال فاجعه فیضیه و کشتار طلاب اتفاق افتاده بود و فضای جامعه آماده‌ انفجار بود. طیب نیز مانند هر سال دسته عزاداری خود را در خیابان حرکت داد و خود پیشاپیش آن به سر و سینه‌ی خود می‌زد. اما ظاهر علم دسته با هر سال تفاوت داشت. بر روی علم، عکس‌های امام خمینی نصب شده بود.

در زمانی که بردن نام امام، مجازات سختی در پی داشت، مشخص است که بالا بردن تمثال ایشان در بین جمعیت، چه عواقبی در پی دارد. اما طیب به این موضوع توجه نداشت و خود را آماده‌ی فداکاری کرده بود. مرحوم حاج رضا حدادعادل در این رابطه می‌گوید: «دسته‌ی طیب، شب عاشورا ـ۱۲ خرداد-، طبق معمول همه ساله از تکیه بیرون آمد. طیب در جلوی علامت تکیه در حرکت بود و سینه‌زن‌ها پشت سرش آرام آرام حرکت می‌کردند. آن شب بر خلاف سال‌های قبل، عکس‌های امام به سینه‌ی علامت نصب بود. اتومبیل دربار کنار خیابان ایستاد. رسول پرویزی معاون علم پیاده شد و سریعاً جلوی طیب آمد و پس از سلام گفت طیب خان این کاری که کرده‌ای کار درستی نیست. آن عکس‌ها را بردار.

طیب گفت من عکس‌ها را بر نمی‌دارم.

پرویزی گفت طیب خان بدجوری می‌شود.

طیب با متانت و وقاری که مخصوص خودش بود، خیلی صریح گفت بشود.

پرویزی به اتومبیل که علم داخل آن بود، برگشت. علم مجدداً پیغام دیگری به پرویزی داد. او دوباره پیاده شد و با طیب صحبت کرد و گفت عکس‌های امام را بردارد.

همه‌ی اینها در حالی اتفاق افتاد که سینه‌زن‌ها پشت سر علامت جلو می‌آمدند و جمع می‌شدند. طیب مقاومت می‌کرد.

پرویزی گفت: طیب خان دارم به تو می‌گویم بد می‌شودها.

طیب گفت می‌خواهم بد شود، عکس‌ها را بر نمی‌دارم.

پرویزی با عصبانیت رفت و سوار اتومبیل شد. اتومبیل با یک چرخش سریع از راهی که آمده بود، برگشت. دسته با علامتی که عکس‌های حضرت امام به آن نصب بود حرکت کرد».

رژیم از طیب به علل دیگری هم کینه به دل داشت. یکی از این موارد مربوط به دو ماه و نیم قبل بود. طیب برای همکاری در ضرب و شتم طلاب مدرسه‌ی فیضیه فراخوانده شده بود، اما قبول نکرد. به گفته‌ی یک فرد مطلع، دستگاه، «ایجاد آشوب و حمله به طلاب در فیضیه را، نخست از طیب خواسته بود و چون طیب زیر بار این ننگ نرفت، انجام این جنایت به دار و دسته‌ی شعبان بی‌مخ واگذار شد. فرد مزبور مدعی بود که آن روز در مدرسه‌ی فیضیه، نوچه‌های شعبان، لابه لای مأموران رژیم شناخته شده بودند.»

طیب علی رغم کارهای خلافی که می‌کرد، در عمق وجودش به روحانیت احترام می‌گذاشت. او به خود اجازه نمی‌داد روحانیون و طلاب را مورد بی‌احترامی و آزار قرار دهد.

مرحوم طیب در ۱۵خرداد

در روز ۱۵ خرداد، طیب با تعطیل کردن میدان بارفروش‌ها، موجب شد که تظاهرات با شور بیشتری صورت گیرد و تأثیر بیشتری داشته باشد. به گفته‌ی شهید عراقی، رژیم «از طیب توقع داشت که حداقل مثلاً جلوی این تظاهرات را در داخل میدان بگیرد. ولی خوب طیب این کار را نمی‌کند. وقتی او را می‌گیرند و می‌برند. از او می‌خواهند یک فرم را امضا کند و آزاد شود. تقریباً مسئله این بوده که یک پولی آقای خمینی به من داده که بیایم همچنین حادثه‌‌ای را خلق بکنم و من هم آمده‌ام مثلاً یک ۲۵ زار (ریال) داده‌ام و مردم این کارها را کرده‌اند. وقتی می‌گذارند و می‌گویند این حرف را بزن، قبول نمی‌کند. نصیری تهدیدش می‌کند و این هم به نصیری فحش می‌دهد!».

سید تقی درچه‌ای می‌گوید: «او را شکنجه کردند و گفتند بگو از خمینی پول گرفته‌ام و این غایله را راه انداخته‌ام. گفته بود من عمر خودم را کرده‌ام. بنابراین حاضر نیستم در پایان عمر خود به کسی که جانشین ولی عصر (عج) است و مرجع تقلید هم هست تهمت بزنم.

من به امام حسین علیه‌السلام و دستگاه او خیانت نمی‌کنم یکی از دوستان به نام آقای ملکی که از اهالی شهرری و پدر دو شهید است همزمان با مرحوم طیب زندانی بود و می‌گفت زندانی‌ها را به صف کرده بودند و به مرحوم طیب دست‌بند قپونی زده بودند. به این ترتیب که یک دست از عقب و یک دست هم از روی شانه می‌اید و دو تا مچ را از پشت سر با چیزی به هم می‌بندند و مثل ساعت کوک می‌کنند و دو دست تحت فشار قرار می‌گیرد و استخوان سینه بیرون می‌زند. او می‌گفت عرق از بدن مرحوم طیب می‌ریخت و او را از جلوی ما عبور می‌دادند تا ما عبرت بگیریم. مرحوم طیب تمام این سختی‌ها را به جان خرید ولی حاضر نشد بگوید از امام خمینی پول گرفته.»

شهادت طیب

طیب به دلیل طرفداری از امام خمینی به زندان افتاده بود. به همین دلیل مورد توجه محافل مذهبی و روحانیون قرار گرفته بود. حتی امام خمینی نیز به مرحوم طیب توجه داشت است. شهید عراقی در خاطرات خود می‌گوید: «روز قبل از اینکه می‌خواستند حکم اعدام را درباره طیب صادر بکنند،

آقای خمینی از زندان عشرت‌آباد به خانه‌ی روغنی منتقل و در آنجا تحت نظر بود. دور و برش ساواکی و از این چیزها بودند خانواده‌ی طیب حاج رضایی و حاج اسماعیل رضایی با ترفندی خود را به منزل امام می‌رسانند. یک بچه کوچک، حاج اسماعیل داشت و یک بچه کوچک طیب.

آقا این دو بچه را بلند می‌کند روی دو تا پایش می‌نشاند و یک دستی روی سر و روی این‌ها می‌کشد و دعایشان می‌کند. بعد می‌گوید که من تا حالا از این‌ها چیزی نخواسته‌ام اما برای دفاع از جان این دو نفر می‌فرستم، عقبشان بیایند. می‌خواهم از آنها که این‌ها را نکشند.

خوب اینها خوشحال می‌شوند و از خانه آمدند بیرون. اینها از این ور می‌آیند بیرون. به فاصله یک ربع و بیست دقیقه‌ای، آقا می‌گوید به پاکروان بگویید بیاید،‌ من کارش دارم. (پاکروان رئیس ساواک وقت بود.)

تیرباران شهید طیب حاج رضایی

پاکروان (که علت احضار خود را می دانست)، آن روز خودش را نشان نمی‌دهد، هر چی آقا داد و بی‌داد می‌کند و این حرف‌ها می‌گویند ما فرستادیم، نبوده. خوب فردا صبح هم طیب را اعدام کردند. صبح اول وقت که طیب تیرباران می‌شود، برای ساعت ۵/۷ الی ۸ هم پاکروان می‌آید پهلوی آقا. آقا(باعصبانیت) می‌گوید پاشو برو.»

تأثیر اعدام طیب بر جامعه

زمانی که طیب و حاج اسماعیل رضایی اعدام می‌شوند، خبر آن بسیار پر و سر و صدا در روزنامه‌ها به چاپ می‌رسد. رژیم به این وسیله می‌خواست از مخالفین خود زهر چشم بگیرد. اما همین مسئله درست بر ضد رژیم تمام شد. در گزارش‌های ساواک از تشکیل مراسم ختم و یادبود متعدد برای این دو شهید و تأثیر منفی اعدام آنها در اذهان عمومی، یادداشت‌هایی وجود دارد. پس از شهادت، به قدری محبوبیت آنها بالا رفت که ساواک مجبور شد با پخش شبنامه‌هایی به مخدوش کردن چهره‌ی آنها بپردازد. اما این مسأله تأثیری بر ارادت مردم به حر انقلاب نداشت. به روایت سید تقی درچه‌ای، «در تمام کتابخانه های عمومی قم مثل مسجد اعظم، کتابخانه فیضیه، کتابخانه‌ی حضرت معصومه و کتابخانه‌های دیگری که دایر بود و طلبه‌هایی که در حجره بودند، همگی آن شب پانزده هزار نفر از سربازان امام زمان (عجل‌الله تعالی فرجه الشریف) و امام صادق (علیه‌السلام) برای مرحوم طیب و حاج اسماعیل رضایی نماز وحشت خواندند. من فکر نمی‌کنم برای هیچ آیت‌اللهی شب اول قبر پانزده هزار نماز وحشت خوانده شود.»

شهید طیب حاج رضایی در وصیت نامه خود،در خواست کرده که در حرم حضرت عبدالعظیم دفن شود و علت را نزدیکی شرافت این مکان با کربلا بیان می‌کند: «من زار عبدالعظیم بری کمن زار حسین بکربلا».

او همچنین می‌خواهد که برای او دعای کمیل زیاد بخوانند و نسبت به این دعا اظهار علاقه می‌نماید و در آخر می‌گوید «رضیت‌ بالله ربا…» (راضیم به اینکه الله خدای من است…) و این وصف شهیدان راه خدا است که در قران آمده است: رضی‌الله عنهم و رضو عنه (آنها از پروردگارشان رضایت دارند و خدا نیز از آنها راضی است)

امام حسین علیه‌السلام در روز عاشورا به حر فرمودند: تو آزاده‌ای (حر) همانگونه که مادرت تو را حر نامید.باید گفت طیب نیز پاکیزه و طیب از این جهان رخت بر بست. همانگونه که مادرش او را طیب نامید.


ساعت یازده و نیم بود  از یازدهم آبان سال یک هزار و سیصد چهل و دو 

طیب حاج رضایی در جوانی

 لحظه ی دیدار نزدیک میگشت … ثانیه ها لحظه به لحظه مطمئن تر می تپید و قلب مرد نیز هم …

و مرد در میان این بهبوهه ی زمین و زمان آرام ایستاده بود

طیب حاج رضایی

از همه چیز رهی بود و از همه چیز تهی …جانش آرام بود … نمی دانم شاید شنیده بود که مولایم صادق فرموده است که:

  مومن آن است که ایستاده است با نفس خویش و عارف آن است که ایستاده است با خداوند خویش

و چه نیکو عارف و شیدایش گشته بود …

و هم او بود که فر مود :

و گفت عبادت جز به توبه راست نیاید که حق تعالی توبه مقدم گردانید برعبادت .

کما قال الله تعالی التائبون العابدون

طیب در جوانی (عکس اصلی سیاه سفید بوده است )

گویند روزی روی به برادر خویش کرد و گفت که قصد توبه دارم و از کردار پیشین خویش بسی پشیمانم ..چه کنم ؟

برادر بدو گفت که سه شب نماز شب بخوان …. بعد ها فهمیدند که ۴۰ شب نماز شب خوانده است از سر ترسش

للحق …

طیب به سمت دار اعدام

بسته شدن طیب بر دار اعدام

 

و همانا او از متقین بود و به غیب ایمان داشت … در شب شهادتش .. نماز شهادت برایش خواندند ۱۰۰۰ نفر از اهالی علم و هز کس که درکش کرد و دانست حق شهادتش را …

اعدام طیب و برادرش

 

بخشی از وصیت نامه ی طیب حاج رضایی :

در حال سلامت عقل سالم و بدون فشار از طرف کسی مبادرت به نوشتن این وصیت نامه می نمایم. اول محمد بن عبد الله (ع) رسول خدا و بعد فاطمه زهرا و حضرت علی بن ابیطالب و یازده فرزندش را به شهادت می طلبم و از آن هایاری می خواهم در قیامت. ثلث دارایی این جانب را اول سی هزار تومن سهم امام (ع) و سهمسادات بدهید . ۱۰ سال بنماز و روزه برایم بخرید. منرا در مکتن شریف حضرت شاهزاده عبذالعظیم الحسنی دفن نمایید که فرمودند (( من زار عبدالعظیم بری کمن زار حسین بکربلا ))هر کجا مقدور شد خریداری کنید و دفن کنید شب های جمعه برایم دعای کمیل بخوانید . من خیلی مایل به دعای کمیل می باشم . از تمام اقوام و دوستان و بازماندگانم خداحافظی می نمایم و همگی را به خدا می سپارم تا روز قیامت . بیست هزار تومان جهت احداث یک مدرسه با نظارت آقای … ساخته شود … رضیت بالله ربا …

مرقد طیب حاج رضایی واقع در قسمت شرقی حرم شاه عبدالعظیم حسنی (ع)

 

”زندگی نامه حر انقلاب شهید حاج طیب ( حاج طیب رضایی )“ دارای ۳۴ نظر است.

  1. محمد می‌گه:

    سلام
    خدایش بیامرزاد.
    یا علی

  2. فدایی ولایت می‌گه:

    سلااااااااام
    خوبید؟

    اول فعالیت شما رو در سایت تبریک میگم
    راهتون محکم-کارتون استوار…

    دوما خداقوت- بسیار عالی بود

    سوما ان شائ الله ماهم طیب اماممان باشیم

    یادتون نره مارو هم دعا…

  3. سلام علیکم

    منزل نو مبارک

    «خدایا پاکم کن، خاکم کن»

    عجل الله فرجه

  4. اشک آتش می‌گه:

    سلام بر شما
    سلام و رحمت خدا بر ازاد مردی چون طیب رضایی روحش شاد

  5. یک بابلی می‌گه:

    سلام
    در رحمت الهی همیشه باز است
    فقط باید خواست
    یاعلی

  6. هدهد صبا می‌گه:

    سلام سید

    تبریک بابت ارتقا درجه

    خدا قوت برای تمام وب های خوبتون

    جالب بود

    اما اگه بتونین پستها رو کمی خودتون مختصرش کنین که در کمترین زمان بیشترین پیام رو بگیریم عالی میشه.

  7. عشق به خدا می‌گه:

    سلام داداشم

    ممنون از حضورت

    بازم تبریک میگم انشالله خاطرات خوبی برات از این سایت بمونه
    موفق و موید باشی
    التماس دعا

  8. سلام بزرگوار خوبید؟ ممنون از دعوتتون………بسیار پست قشنگی بود و من اطلاعی ازین شهید نداشتم………….خیلی استفاده کردم………….التماس دعا

  9. طاها می‌گه:

    پیامبر اسلام(ص) فرمود: «هر کس سوره طه را بخواند در روز رستاخیز ثواب مهاجران و انصار نصیبش می شود.»
    ——————————————————————-
    *** «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ» ***
    *** اللهم عجل لولیک الفــــــرج ***
    *** اللهم احفظ قائدنا الامام خامنه ای انشا ء الله…… ***

    بازهم منتظر شما هستیم
    هیئت انصار الفاطمه (س)

  10. ققنوس می‌گه:

    سلام بزرگوار

    سوالی از خدمتون داشتم….در انجمن گفتگو عضو شدم.

    دوستان رو از چه طریقی میتونم انتخاب کنم؟؟؟؟

    ممنون میشک جواب رو یا به ایمیلم یا وبم بفرمایین…

    یا علی

  11. صالحون... می‌گه:

    با عرض سلام خدمت شما هم استانی محترم
    به اطلاع میرسانیم: سایت فرهنگی صالحون جهت تکمیل نویسندگان و همکاران خود در کلیه زمینه های فرهنگی آماده همکاری با شما دوست گرامی می باشد.
    در صورت تمایل جهت همکاری با ما از طریق فرم نظرات به ما اطلاع دهید
    با تشکر

  12. محمدحسین می‌گه:

    فَتَلَقی آدَمُ مِنْ رَبِّه کَلماتًُ فتابَ عَلیهِ اِنَّه� هو التَّوابُ الرّحیمْ
    آدم از پروردگارش کلماتی دریافت داشت و با آن به سوی خدا بازگشت و خداوند، توبه او را پذیرفت،
    چه او توبه پذیر مهربان است.
    طبق روایت امام صادق(ع)، آدم (ع) پس از خروج از جوار خداوند، و فرود به دنیا، چهل روز هر بامداد
    بر فرار کوه صفا با چشم گریان در حال سجود بود، جبرئیل بر آدم فرود آمد و پرسید:

    ـ چرا گریه می کنی ای آدم؟
    ـ چگونه می توانم گریه نکنم در حالیکه خداوند مرا از جوارش بیرون رانده و در دنیا فرود آورده است.
    ـ ای آدم به درگاه خدا توبه کن و به سوی او بازگرد.
    ـ چگونه توبه کنم؟

    جبرئیل در روز هشتم ذیحجه آدم را به منی برد، آدم شب را در آنجا ماند. و صبح با جبرئیل به صحرای عرفات رفت،
    جبرئیل هنگام خروج از مکه، احرام بستن را به او یاد داد و به او لبیک گفتن را آموخت و چون بعد
    از ظهر روز عرفه فرا رسید تلبیه را قطع کرد و به دستور جبرئیل غسل کرد و پس از نماز عصر،
    آدم را به وقوف در عرفات واداشت و کلماتی را که از پروردگار دریافت کرده بود به وی تعلیم داد،
    این کلمات عبارت بودند از:

    خداوندا با ستایشت تو را تسبیح می گویم
    سُبحانَکَ اللهُمَ وَ بِحمدِک

    جز تو خدایی نیست
    لا الهَ الاّ اَنْتْ

    کار بد کردم و بخود ظلم نمودم
    عَمِلْتُ سوء وَ ظَلَمْتُ نَفْسی

    به گناه خود اعتراف می کنم
    وَ اِعْتَرِفْتُ بِذَنبی اِغْفرلی

    تو مرا ببخش که تو بخشنده مهربانی
    اِنَّکَ اَنْتَ اَلغَفور الرّحیمْ

    آدم (ع) تا هنگام غروب آفتاب همچنان دستش رو به آسمان بلند بود و با تضرع اشک می ریخت،
    وقتی که آفتاب غروب کرد همراه جبرئیل روانه مشعر شد، و شب را در آنجا گذراند.
    و صبحگاهان در مشعر بپاخاست و در آنجا نیز با کلماتی به دعا پرداخت و به درگاه خداوند توبه گذاشت……

  13. ویدا می‌گه:

    ز اسماعیل جان تا نگذری مانند ابراهیم / به کعبه رفتنت تنها نماید شاد شیطان را کسی کو روز قربان، غیر خود را می کند قربان / نفهمیده است هرگز معنی و مفهوم قربان را . . .
    عیدتون مبارک و التماس دعا
    مطلب خوبی بود. ایشون رو کم و بیش می شناختم اما بطور کامل و جامع اینبار بیشتر آشنا شدم باهاشون.ممنونم از شما

  14. ناشناس می‌گه:

    سلام . من از وبتون سایتتونو پیدا کردم . نوای وب و سایت واقعا دلمو لرزوند . کاملا تو نظرات وبتون توضیح دادم علتشو اګه تمایل داشتید می تونید بخونید . التماس دعا !

  15. خدایا

    عجب از آدمی، که نشانه‌هایت را می‌بیند و انکارت می‌کند

    و عجب از تو که انکارش را میبینی و مهربانی میکنی . . .[گل]

    الهی

    نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم

    نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی

    در اگر باز نگردد نروم باز به جایی

    پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی . .[گل]
    ————————————————————————————————

    با سلام و آرزوی بهترین ها برای شما دوست عزیز [گل][گل][گل]

    اولا که پیشاپیش عید قربان رو تبریک می گم انشا الله خوشت باشه[گل][گل][گل]

    ثانیا که دعای عرفه التماس دعا [گل][گل][گل]

    ثالثا درپناه حق همیشه شادو خرم قلمت هم مانا [گل][گل][گل]

  16. دوست می‌گه:

    سلام
    روحش شاد
    تشکر مطلبتون خیلی خوب بود

  17. نغمه می‌گه:

    سلام
    واقعا برام جالب بود
    نمیدونستم انقلاب هم حر داشته
    این نیز خط اثباتی بر اینه که انقلاب ما هم خط انقلاب حسین ع و ان شاالله انقلاب مهدی بوده است

  18. m,وحید می‌گه:

    ممنونم که بهم سر زدی
    اگه مایل به تبادل لینک بودید خبرم کن
    منتظرم……………….

  19. سلام
    فرا رسیدن عید سعید قربان را به شما تبریک عرض می نمایم.
    حضرت سجاد (ع) : درانجام وظیفه سنگین تربیت فرزند ، از خداوند بزرگ استمداد می نمود و در ضمن دعاهای خود در پیشگاه الهی عرض میکرد ، بار خدایا مرا درتربیت وادب ونیکوکاری فرزندانم یاری و مدد فرما. الحدیث جلد۱ صفحه ۵۳
    موفق و سرفراز باشید

  20. فرزند کاوه می‌گه:

    سلام
    دیدی نتونستی کنار بکشی ؟
    ما زنده از آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست

  21. باراز سلام می‌گه:

    ای طلعت جمال جمیل خدا علی ای برتمام خلق خدا مقتدا علی
    ای کرده حق به حضرت تواقتدا علی ای جان جان که جان جهانت فدا علی
    ای در تمام ملک خدا ذکر خیر تو مولود کعبه رکن حرم کیست غیر تو
    مرآت حسن خالق سرمد توئی علی توحیدتو حقیقت احمد توئی علی
    قرآن روی دست محمد توئی علی حدّت همین که رحمت بی حدّ توئی علی
    قرآن کتاب مدح وخدا مدح خوان تو ست جای لب رسول خدا بر دهان توست
    تنها توئی به ختم رسل جان وجانشین تنها تورا رسول خدا خوانده کلّ دین
    تنها توئی تو دست الهی در آستین تنها توئی امیر تمامیّ مؤمنین
    تنها تو در ، زقلعۀ خیبر گشاده ای تنها تو پا بهدوش پیمبر نهاده ای
    التماس دعا مخصوص
    انشاءالله داخل صحن روپله قبر ایت الله خویی روبروی ایوان طلا بنشینید وای اشعار را بخوانید انشاءالله دلتان شکست من روسیاه را همک دعا کنید
    ممنون که سر زدید

  22. مرد راستین می‌گه:

    روحش شاد و یادش گرامی

  23. بهروز می‌گه:

    مرد هم مردهای قدیم لااقل حرف و عملشون یکی بود…تا بد بودن پای بدیشون ایستاده بودن وقتی راه راست رو انتخاب کردن تا تهش رو رفتن اما الان چی الان یه چیز میگن یک ساعت دیگه میزنن زیرش……….مرد هم مردهای قدیم..یادش گرامی

  24. ahba می‌گه:

    سلام
    همه فکر می کنند تمتم لوتی ها وجاهل ها بد هستند ولی این طور نیست

  25. محسن می‌گه:

    خدا رحمتش کنه الفاتحه

  26. علی اصغر می‌گه:

    رسد آدمی بجایی که بجز خدا نبیند /تو ببین چسان باشد که نشان آد میت…………خدایش رحمت کند

  27. محسن می‌گه:

    خیلی مردی حاج طیب خدا رحمتت کنه یکی از ستونهای ایران تو بودی خدا لعنت کنه شاه و اطرافیان شاه رو.

  28. علیرضا مایلی از تهران می‌گه:

    از زحمت جمع اوری مطالب و اطلاع رسانی سایتتان ممنونم ، واقعا از خواندن مطالب متاثر و محزون شدم . خداوند روحشان را شاد کند . باشد که مسولین نظام بیشتر به خودشان بیایند و
    در مقابل مردم احساس مسولیت کنند.

  29. علیرضا مایلی از تهران می‌گه:

    از زحمت جمع اوری مطالب و اطلاع رسانی سایتتان ممنونم ، واقعا از خواندن مطالب متاثر و محزون شدم . خداوند روحشان را شاد کند . باشد که مسولین نظام بیشتر به خودشان بیایند و
    در مقابل مردم احساس مسولیت کنند.اقعا شهدا به گردن یک یک ما حق دارند.

  30. محمد جواد می‌گه:

    طیب خان طیب مرد

  31. Vahid EnerGy می‌گه:

    خیـــــــــــلی مرد بود فقـــــــــــــــط همین

  32. رضا می‌گه:

    با سلام . ضمن تشکر از مطالب و درس زندگی که امروز یاد گرفتم . اینکه انسان اون چیزایی رو که میدونه عمل کنه و دنبال مطلب جدید نباشه مصداق اون هم اتصال به خط پاک و مطهر اهل بیت ع و خصوصا احترام به ساحت شهید کربلا حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و همچنین احترام به فرزندان و سلاله حضرت ختمی مرتبت رسول الله ص و استمداد از خداوند در تمام امور و شفاعتشان در لحظات آخر عمر و قیامت ….. خدایا ما را هم حسینی قرار بده و حسینی بمیران . آمین

نظرتان را ارسال کنید.

اَللّهُمَّ
كُنْ لِوَلِيِّكَ
الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ
في هذِهِ السّاعَه وَفي كُلِّ ساعة
وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً
وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ
طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها
طَويلا

چه انتظار عجيبي !
تو بين منتظران هم عزيز من چه غريبي!
عجيبتر كه چه آسان نبودنت شده عادت !
چه بي خيال نشستيم !
نه كوششي نه وفائي.
فقط نشسته و گفتيم:
خداكند كه بيائي ...
rss
rss


سکوت دل، گاه نوشته های یک منتظر ظهور است.

حق کپی‌رایت برای سکوت دل محفوظ است.