logo
  • چه جمعه هاكه يك به يك غروب شد نيامدي

    چه بغضها كه در گلو رسوب شد نيامدي

    براي ما كه خسته ايم ودل شكسته ايم، نه / ولي براي عده اي چه خوب شد ، نيامدي/ تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام / دوباره صبح، ظهر، نه / غروب شد ، نيامدي.

  • السلام عليك ياأباعبدالله

    وعلي الارواح التي حلت بفنائك عليكم مني جميعا

    سلام الله أبدا مابقيت وبقي الليل والنهار ولاجعله الله آخر العهد مني لزيارتكم

۱۳
سید پیام
۶اسفند


[تصویر: AHKDV10.jpg]
ا
سردار شهید تقی کیانی _ خطه گلستان
اول فروردین ۱۳۳۵ در روستای “ولاغوز”در شهرستان کردکوی به دنیا آمد. سومین فرزند خانواده کیانی بود. پدرش کشاورزی و کارگری می کرد و زندگی سختی داشتند. تمام اعضای خانواده مجبور بودند برای امرار معاش و گذراندن زندگی کار و تلاش کنند.

تقی در این شرایط سخت زندگی رشد کرد و به سنی رسید که باید به مدرسه می رفت اما او دوشادوش سایر اعضای خانواده کار می کرد تا کمک باشد برای گذران زندگی سخت وطاقت فرسای آن روز موفق تحصیل نشد.

مادرش دربارۀ کودکی او می گوید: “کودکی آرام بود و بیشتر به خواهر بزرگ ترش علاقه داشت. یک بار دست او با آب جوش سوخت و از پس از آب داغ خیلی می ترسید و به آن نزدیک نمی شد.”


۱۳ دیدگاه
continue
۱۸
سید پیام
۲۶بهمن

 

این نوشته های یک طرفدار سر سخت جنبش سبز است

http://www.aynaammar.ir/uploads/editor/images/%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4%20%D8%B3%D8%A8%D8%B2.jpg

 

سلام…دیروز ۲۵ بهمن بود.روزی که قرار بود ما (سبزهای آزادی خواه) در نقاط مختلفی از کشور و تهران تجمعات اعتراض آمیزی داشته باشم و به شعار دهی و این حرفا بپردازیم…حالا کاری ندارم کودوم خری این پیشنهاد مضحک رو داده بود.چون مردم سه روز پیش از راهپیمایی اومدند و حسابی داغ هستند و از طرفی هم کلی صدا و سیما و رسانه ها این راهپیمایی نه چندان بزرگ مردم رو خیلی بزرگ نشون داده بودند و از طرفی هم شبکه های وابسته به متحدین خارج نشین ما مثل بی بی سی و سی ان ان و … اقرار به بزرگیش کرده بودند…


حالا این هیچ…بگذریم کی این پیشنهاد  رو داده بود.بنده چون در این حضور سبز جوونای (مثلا) انقلابی حضور داشتم میخوام شرح ما وقع رو بنویسم.برا همین اول اول اولش چن تا نکته ی مهم رو میگم تا سو تفاهم نشه.ضمنا هر کی خواست یا منو توجیه کنه یا رد دوستی بزنه یا سکوت کنه.اما نکات مهم قبل از شرح ماوق جریان:
۱- من رویا مبارز همیشه سبز هستم.یه بار تا حالا مسدود شدم و ای دی های دختر سبز کلوب و شیطون سبز و بهنوش در سبزه زار مال من بود.اونایی که منو میشناسن میدونن که از اول در این جبهه مقابل بی عدالتی و اینا واستادم.
۲- هر کی بهم اتهام بزنه که این با این حرفاش ماموره و بسیجیه و همچین خری؛غلط کرده.چون هیچ کودوم نیستم.من یه مبارز هستم که با تفکر صحیح و عدم قرائت دروغ از وقایع حقیقی کار میکنم.بنابراین حق تلخ است.
۳-میتونید جوابمو بدید یا هر کاری که دوست دارید بکنید.من حرفمو میزنم.بی تعارف.بسه تخیل و توهم.


اینا رو خوندید؟؟؟
خوب حالا اصل جریان دیروز در خیابان انقلاب و چهارراه ولی عضر تهران که بودم:
حدودای ساعت ۴ خیابونا مث همیشه نبود.خیلی خیلی شلوغ بود.انگار یه کارایی میخواست بشه.من بیشعورم که مغزم از وعده ی انقلاب و شلوغ کاری پر شده بود خوشحال خوشحال بودم.منم مثل همه ی جوونای دیگه تابلو نبودم.عادی عادی بودم و باز مثل همه ی جوونای دیگه فقط راه میرفتم.از این سر تا اون سر خیابون انقلاب.
رفته رفته شلوغ تر میشد و دیگه بجایی رسید که فقط یه جرقه برا انفجار کافی بود…
حیف و حیف و حیف…. یه مرد تو اون همه جوون پسر پیدا نشد.یعنی هیشکی جرات نداشت.خداییش دیگه شرمم میشه بگم منم سبزم بس که این جماعت سبز دیروزی که دیدم بی عرضه و ترسو بودند.یعنی حالم از این روش تظاهرات بهم خورد.یه مشت دختر بی فرهنگ و هوسی و شهوتی که معلوم بود اومدند برا پیدا کردن شریک جنسی و روابط نامشروع به همراه یه گله پسر که باید حسابی دقت میکردی تا بفهمی پسر هستند نه دختر؛ تو خیابون داشتن عنر عنر راه میرفتند و با هم لاس میزدند…
یعنی انقلابا اینطوری به پیروزی میرسند؟


منو بگو دلم خوش بود به این که میرم یه راهپیمایی با دوستانم که در یک دایره ی سیاسی و یک خط فکری هستیم…
بابا الان که چیزی نشده بود و قرار بود راهپیمایی بشه شما دارید لاس میزنید.برید جبهه معلوم نیست چه غلطی بکنید …
مگه فساد و شهوت با انقلابی که مبانی اصلیش اراده و مصمم بودن در راه هدف هست همخوانی داره؟
یعنی چی رو کردی تو خیابون به من میگی خوشکله دنبال دوست پسر میگردی؟یعنی خداییش همه ی اینا برا این کار اومده بودند؟؟؟اقا این رهبر محبوس ما موسوی مگه مسلمون نبود؟مگه دوشا دوش خمینی(مردی که برای من اسطوره ی اراده و قدرت هست) نجنگید؟مگه در حرفاش التزام به اسلام رو نگفت؟
خوب بوزینه چرا میای در ملا عام دست به کاری میزنی که نیروهای امنیتی هم تحریک بشند و….
بگذریم….
میدونی بیشتر چی منو میسوزونه؟


۱۸ دیدگاه
continue
۱
سید پیام
۲۶بهمن

 


[تصویر: thumbnail.php?file=Labbaik%2027.jpg&...icle_large]

حاج رضوان یا همون شهید مغنیه مرد استوره ای بچه های حزب ا…

عکسش یک ماه بعد از شهادتش تا کنون روی میز کامپیوترم قرار گرفت .

این اواخر دیگر مثل قبل مخفی نبود مخصوصا بعد از رفتن به حج شناسایی شده بود و ردیابی میشد

یادش گرامی روحش شاد

[تصویر: IMG_6097.jpg]

زندگی نامه حاج رضوان ادامه مطلب


یک دیدگاه
continue
۲۷
سید پیام
۱۴بهمن

http://toranjbanoo.com/wp-content/uploads/2011/07/6877-shoot-the-roach.jpg
ترس
سوسکی و موشی داخل کوچه با هم قدم می زدند. آنها می خواستند، تصمیم بگیرند،به کدام خانه بروند و صاحب خانه را بترسانند. سوسکی به موشی گفت: یادته وقتی به این خونه اولیه رفتیم، زن صاحب خونه سه متر از جا پرید و یه جیغ بنفش کشید. آخ چه خوب بود…!
موشی گفت: آره، یادمه. توی خونه دومیه هم، آقای خونه بیشتر از زنش از ما می ترسید! مثلا می خواست مارو از خونه بیرون کنه. می گفت کیش کیش…! فکر می کرد ما مرغیم!
سوسکی که به شدت می خندید گفت: آره آره، خیلی حال داد! اون خونه روبروئیه هم که یه مادر و دختر، دوتایی توش زندگی می کنن، از ترس همدیگه روبغل کرده بودن. بدبختا دوتایی تا صبح می لرزیدن و جیغ می کشیدن.
موشی گفت: این بدبختایی که از ما می ترسن، نمی دونن که ما خودمون بیشتر از همه از اونا می ترسیم. ولی ترسشون همیشه کار دستشون می ده…!


موشی مکثی کرد و ادامه داد: …


۲۷ دیدگاه
continue
اَللّهُمَّ
كُنْ لِوَلِيِّكَ
الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ
في هذِهِ السّاعَه وَفي كُلِّ ساعة
وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً
وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ
طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها
طَويلا

چه انتظار عجيبي !
تو بين منتظران هم عزيز من چه غريبي!
عجيبتر كه چه آسان نبودنت شده عادت !
چه بي خيال نشستيم !
نه كوششي نه وفائي.
فقط نشسته و گفتيم:
خداكند كه بيائي ...
rss
rss


سکوت دل، گاه نوشته های یک منتظر ظهور است.

حق کپی‌رایت برای سکوت دل محفوظ است.